صفحه اصلی

 

آرشيو موضوعی

 

 

موضوع :

 

کشکول

 

1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , بعدی , صفحه آخر

 علامت @ از كجا آمده است؟   
    موضوع :عمومی

اگر تا كنون به ساختارآدرس‌هاي پست الكترونيكي توجه كرده باشيد، حتماً مي‌دانيد كه درهمه آنها علامتي به شكل يك a به همراه دايره‌اي دورآن وجود دارد. اين علامت به طورمعمول ات ساين (At sign) ناميده مي شود. اما واقعيت تعجب آور اين است كه هيچ اسم و رسمي بين المللي براي آن وجود ندارد و در زبان‌هاي مختلف اسم‌هاي بسيار عجيب و غريبي به اين علامت داده اند.

به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگ‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، نويسنده‌ي وبلاگ "من كليك مي‌كنم پس هستم" به نشاني http://clicker.blogfa.com بعضي از نام‌هايي كه در زبان‌هاي مختلف به اين علامت داده‌اند را آورده است از جمله؛ "هلندي: دوميمون"، "دانماركي: خرطوم فيل" ،" فنلاندي: دم گربه" ، "آلماني: ميمون معلق"، "يوناني: اردك كوچك"، "مجاري: كرم" ، "كره‌اي : حلزون"، "روسي: سگ كوچك"، "عبري : حلزون" ،" ايتاليايي : حلزون"،"تايواني : موش كوچك"، "صربستاني : دم ميمون يا a ديوانه"، " اسلواني : دم ميمون"، "اسپانيايي : اروبا (arroba) يك واحد وزن"، "سوئدي : دم گربه , گوش فيل"، "تايلندي : كرم پيچ پيچي" و ....

در اين نوشته مي‌خوانيد: اين اسامي به خاطر شباهت فيزيكي شان با شكل @ انتخاب شده اند ، با كمي دقت متوجه خواهيد شد كه خيلي هم اسم‌هاي بي ربطي نيستند. تا پيش ازابداع پست الكترونيكي علامت @ را تاجران براي مشخص كردن قيمت واحد كالاها به كارمي بردند. اما اين علامت با پيدايش پست الكترونيكي معروفيت جهاني پيدا كرد. به دليل استفاده مهم آن، حتي كشورهايي كه تا قبل ازآن اين علامت را نديده بودند ، هم مجبور شدند آن را به صفحه كليد رايانه‌هايشان اضافه كنند.

اين بلاگر افزوده است: اگرچه منشأ واقعي پيدايش اين علامت ناشناخته است، اما حدس‌هايي در اين مورد وجود دارد مبني بر اين كه راهبان قرون وسطي آن را ابداع كرده‌اند. چون درآن زمان كار طاقت فرسا و خسته كننده‌ي حروفچيني كتاب‌هاي چاپي توسط اين راهبان انجام مي‌شد و آنها هميشه به دنبال راه‌هايي براي كوتاه كردن نوشته ها بودند. ممكن است به نظر برسد كه at خود به خود كوتاه است. اما در زبان لاتين و انگليسي به وفور ديده مي شود . بنابراين راهبان تصميم گرفتند t را به صورت دايره‌اي دورa بچرخانند و درنهايت علامت @ را به جاي لغت at درست كردند . تاجرهايي كه اين علامت را در كتاب‌ها ديده بودند نيز تصميم گرفتند آن را در كارهاي خود استفاده كنند. همانطور كه خوانديد با پيدايش پست الكترونيك همه چيز دگرگون شد و استفاده از @ در جهان متداول شد.

(نوشته شده توسط مديريت 85/04/12)

 عمر خيام نيشابوري   
    موضوع :عمومی

مورخان تاريخ عمومي (جهان) با تطبيق تقويمها هجدم ماه مه سال 1048 ميلادي (28 ارديبهشت) را روز تولد حكيم عمر خيام ( غياث الدين ابوالفتح عمر ابن ابراهيم نيشابوري) رياضي دان، فيلسوف و اديب بزرگ ايراني نوشته اند كه از دير زمان در وطن ما روز بزرگداشت اين انديشمند ناميده شده و آيين هايي برگزار مي شود. تقويم هجري خورشيدي كه مورد استفاده ما ايرانيان است، ششم مارس 1079 ميلادي (926 سال پيش ) توسط حكيم عمر خيام تكميل شد كه به تقويم جلالي معروف گرديده است، زيرا كه در زمان حكومت جلال الدين ملكشاه سلجوقي تنظيم شده بود. اين تقويم دقيق تر از تقويم ميلادي است، زيرا كه عدم دقت آن هر 3770 سال يك روز است و تقويم ميلادي هر3330 سال. عمر خيام كه به نوشته مورخان تاريخ عمومي چهارم دسامبر سال 1123 وفات يافت نه تنها يك رياضي دان و فضا شناس بزرگ بوده است بلكه در فلسفه، پزشكي و شعر نيز شهرت جهاني دارد و رباعيات او در سال 1839 توسط ادوارد فيتزجرالد به انگليسي ترجمه شده و انگليسي زبانان از همين طريق با مضامين رباعيات خيام آشنا شده اند. اين رباعيات هنوز هر سال به زبان انگليسي با حاشيه نويسي فيتز جرالد تجديد چاپ مي شود. آثار ديگر خيام از جمله « نوروز نامه » و « رساله در وجود» معروفند. وي در طول حيات خود چند سفر تحقيقاتي به اصفهان، سمرقند، بخارا و ري كرده بود. خيام بر خلاف همدوره اش خواجه نظام الملك، به كار ديواني (دولتي) علاقه نداشت، باوجود اين دعوت شاه وقت را براي ساختن رصدخانه ري پذيرفته بود. برخي از روزشمار نگاران فرنگي ولادت وي را 18 مه سال 1044 ميلادي و وفات او را در سال 1124 ذكر كرده اند كه ظاهرا ماخذ آنان تقويم هاي ميلادي قديم بوده است. پاره اي از مورخان خيام را در عين حال يك ميهندوست (ناسيوناليست) ايراني خوانده اند كه برخي ويژگي هاي ايرانيان از جمله مهربان بودن و مهرباني كردن را توصيف كرده است از جمله درباره جشن مهرگان گفته است: «اين ماه را از آن «مهرماه» گويند كه مهرباني بود مردمان را بر يكديگر، از هر چه رسيده باشد، از غله و ميوه نصيب باشد بدهند و بخورند با هم». عمر خيام علاقه اي عجيب به زادگاهش، نيشابور، داشت كه در دوران ساسانيان به صورت شهري بزرگ درآمد (نيشاپور) و يک بار هم پايتخت ايران شد. اين شهر در رديف بلخ ، بخارا ، هرات و مرو يکي از پنج شهر بزرگ خراسان بشمار مي رفت و طاهر ذواليمينين در همين شهر حكومت ايران را مستقل از جهان عرب اعلام داشت. 22 نوامبر سال 1267ميلادي (666 هجري قمري) يك زمين لرزه شديد اين شهر تاريخي خراسان را ويران كرد و هزاران تن را مقتول و مجروح ساخت. نيشابور سه سال بعد به هزينه دولت وقت تجديد بنا شد. آرامگاه خيام در اين شهر قرار دارد و به همين سبب نيشابور در جهان به شهر «عمر خيام » معروف است.

(نوشته شده توسط مديريت 85/04/02)

 گفتنيهاى تاريخ - شاه بد عاقبت   
    موضوع :تاريخی

سلطان محمد خوارزمشاه يكى از معروفترين پادشاهان سلسله خوارزمشاهى است ، وى در ايام سلطنت خود فتوحات چشمگيرى داشت اما در برابر سپاهيان مغول روحيه خود را از دست داد و از شهرى به شهر ديگر فرار مى نمود عاقبت به كنار درياى مازندران رسيد و به يكى از روستاهاى كوچك پناه برد، يكى از مورخين در مورد روزهاى آخر عمر اين پادشاه مى نويسد: به مسجد حاضر مى شد و پنج نماز جماعت مى گزارد و جهت وى قرآن مى خواندند و او مى گريست و نذرها مى كرد و با خداوند سبحانه تعالى عهدها تقديم مى داشت كه اگر سلامت يابد عدل كند... ناگاه مغول بر آن ديه هجوم كردند سلطان در كشتى نشست ، كسى را تير باران كردند و جمعى در آب رفتند تا مگر سلطان را توانند بازگردانند. از كسانى كه در كشتى بودند شنيدم كه مى گفتند: ما كشتى مى رانديم و سلطان خود رنجور بود و ذات الجنب بر وى مستولى شده بود. همى گريست و مى گفت : از چندين زمينهاى اقاليم كه ملك خود گرفته امروز دو گز زمين يافت نخواهد شد كه در آنجا گورى بكاوند و اين بدن بلا ديده را دفن كنند.

گفتند: آنگاه كه به جزيره رسيد شادى تمام بدو راه يافت ، تنها و بيچاره آواره آنجا ماند، خميگكى مختصر جهت وى زده بودند و روز به روز مرض زياده مى شد، و در اهل مازندران جمعى بودند كه او را به ماكول مدد مى كردند و التماس و آرزويى كه داشت به وى مى رسانيدند. آرى در آن روزها هر كه خورش مى آورد توقيعى به منصب بزرگ و اقطاع معتبر به وى مى داد و بسيار بودى كه مردم براى خود توقيعها مى نوشتند، چه پيش سلطان كاشف يافت نمى شد، چون انفاس معدود بر سلطان آخر آمد و هنگام رحلت از اين جهان رسيد مهتر مهتران او را غسل داد و چادرى كه او را در آن به گور نهند دست نداد (كفن يافت نشد) يكى از نزديكان كفن او را به ضرورت از پيراهن خود تهيه نمود و در اين جزيره دفن گرديد

(نوشته شده توسط مديريت 85/04/02)

 زندگينامه نامداران ايران -عباس آريانپور   
    موضوع :ادبیات

سال و محل تولد: 1285ش - کاشان

سال و محل وفات: -1363ش آمريكا

زندگينامه: آريانپور ,عباس , فرزند ماشاالله خان كاشى (1285-1363ش), نويسنده و شاعر . وى پس از گذراندن تحصيلات مقدماتى و متوسطه ,به مديريت داخلى مجله «عالم نسوان» منصوب شد . وتا سه سال دراين سمت باقى بود 0 سپس به شركت نفت وارد شد . وپس از دريافت ديپلم دوره متوسطه شعبه بازرگانى , مدتى به تدريس علوم بازرگانى در دبيرستان ادب اصفهان پرداخت . آريانپور در سال 1335ش,بـراى مـطالعـه امـور مـاليـاتى 6ماه به امريكا رفت. در سال 1336 ش به دريافت ليسانس قضائى از دانشگاه تهران نائل آمد . آريانپور در سرودن شعر به زبان فارسى انگليسى نيز توانا بود . وى بنيانگذار مدرسه عالى ترجمه در ايران و دانشگاه مكاتبه اى زبان انگليسى در آمريكا ست . آريانپور در آمريكا در گذشت .

آثار: «اشتباهات خنده‌‌دار» ؛ «زمينه دانش در علوم طبيعى ؛ «ماشين زندگى»؛ «نخستين بانوى پزشك» ؛ «فرهنگ آريان پور» جيبى (يك جلدى, دو جلدى , و پنج جلدى)انگليسى به فارسي و فارسى به انگليسى؛ «تاريخ كليساى شرق».

(نوشته شده توسط مديريت 85/04/02)

  تاريخچه فوتبال در جهان و ايران   
    موضوع :علمی

وقتي قرار است نگاه گذرايي به تاريخ فوتبال بيندازيم، نمي‌توانيم از ذكر برخي مطالب بديهي صرفنظر كنيم وگرنه چه كسي نمي‌داند اين همان بازي است كه ميان دو گروه ‪ ۱۱‬نفره در زميني مستطيل شكل انجام مي‌شود.

به گزارش روز دوشنبه پايگاه اينترنتي دويچه‌وله (راديو آلمان)، هدف بازي اين است كه هر تيم بكوشد توپي را وارد دروازه‌ي حريف كند.

تاريخ نگاران پيشينه توپ بازي با پا را در هزاره سوم پيش از ميلاد مسيح در چين سراغ دارند. در سده‌هاي ميانه، بازي‌هاي مشابهي با توپ در اروپا رايج بوده و رقابت‌هايي نيز ميان تيم‌هاي محلي در انگليس، فرانسه و ايتاليا انجام مي‌شده است.

در آن زمان‌ها اهالي يك روستا مي‌كوشيدند توپي را از دست اهالي روستاي ديگري بگيرند و به بيرون از منطقه آنان بيندازند، اما آنچه ما امروز به عنوان فوتبال مي‌شناسيم، در ميانه‌هاي سده نوزدهم ميلادي در مدرسه‌هاي انگليسي پديد آمده است.

توپ بازي در اين كشور چنان رايج شده بود كه دست اندركاران اين ورزش به فكر ايجاد قواعد مشخصي براي آن افتادند. در حالي كه در شهر راگبي، پرتاب توپ با دست مجاز شناخته شد و رفته رفته بازي راگبي را به وجود آورد، در مدارس شهر كمبريج توپ بازي تنها با پا مرسوم بود.

در همين شهر بود كه در سال ‪ ۱۸۴۸‬نخستين بار قاعده‌ها و روش بازي فوتبال، تدوين شد. قواعدي كه تقريبا تا به امروز معتبر مانده‌اند: زمين بازي بايد به طول ‪ ۱۱۰‬و عرض ‪ ۷۵‬متر باشد، درازاي دروازه هفت متر و ‪ ۳۲‬سانتيمتر و بلندي آن دو متر و ‪ ۴۴‬سانتي‌متر باشد و حتي توپ بازي كه آن هم بايد دورش ‪ ۶۸‬تا ‪ ۷۰‬سانتيمتر و وزنش ‪ ۴۱۰‬تا ‪ ۴۵۰‬گرم باشد.

جالب است بدانيم كه انگليسي‌ها از روي مختصر شده همان "انجمن فوتبال" در شهر كمبريج (‪ (football association‬به اين بازي "ساكر" (‪ (soccer‬مي‌گويند.

جالب تر اينكه چون وقت فراغت شاگردان مدرسه‌هاي شبانه روزي در كمبريج يك ساعت و نيم بوده، اين مدت زمان را هم براي بازي فوتبال در نظر گرفته‌شد.

ديري نپاييد كه بازي فوتبال به سرعت از انگليس به كشورهاي ديگر رسوخ كرد و با چنان استقبالي در سراسر جهان روبه‌رو شد كه سازمان‌دهندگان از همان آغاز قرن بيستم به فكر برگذاري مسابقات بين‌المللي افتادند.

براي نخستين بار اين مسابقات در سطح جهاني در اروگوئه انجام شد و ميزبان مسابقات برنده جام جهاني گرديد.

جام، به افتخار يكي از مسوولان فدراسيون فوتبال فرانسه كه در شناساندن و گسترش اين بازي نقش حساسي داشت، "ژول ريمه" نام گرفت.

اين جام طبق قانون برندگان جام جهاني در سال ‪ ۱۹۷۰‬براي هميشه به تصاحب كشور برزيل درآمد و از آن به بعد "جام جهاني" (‪ (world cup‬ناميده شد.

از همان سال ‪ ۱۹۳۰‬مسابقات جام جهاني، هر چهار سال يك بار در كشوري ديگر برگزار شده، به استثناي سال‌هاي ‪ ۱۹۴۲‬و ‪ ۱۹۴۶‬كه همگان طي آنها درگير جنگ جهاني دوم بودند. با اين حساب، امسال هجدهمين دوره مسابقات جام جهاني است كه در آلمان برگزار مي‌شود.

حالا كه صحبت از فوتبال است، بايد يادآوري كنيم كه اين بازي و مسابقات در گذشته هم مثل امروز، تنها در تصرف مردان نبوده است. در آغاز سده بيستم در انگليس، زنان هم به اين بازي مي‌پرداختند ولي در سال ‪ ۱۹۰۲‬بازي فوتبال براي زنان از طرف دولت ممنوع اعلام گرديد.

از دهه ‪ ۱۹۵۰‬فوتبال زنان در دانمارك، فرانسه، ايتاليا و آلمان رايج شد و فوتباليست‌هاي زن آلماني، از دهه ‪ ۱۹۹۰‬تاكنون درصدر قهرمانان جهان قرار دارند و چندين بار برنده جام قهرماني اروپا شده‌اند.

مسابقات جام جهاني فوتبال زنان از سال ‪ ۱۹۹۱‬هر چهار سال يك بار برگزار مي‌شود.

دويچه‌وله در ادامه گزارش خود به تاريخچه فوتبال در ايران پرداخت و گفت:

شايد بتوان گفت كه فوتبال به همراه پيدايش و خريد و فروش نفت در جنوب ايران به اين كشور آمد.

به گزارش دويچه‌وله، نخست انگليسي‌ها فوتبال را در سال ‪ ۱۸۸۳‬ميلادي به هند بردند و ‪ ۹‬سال بعد از آن، حتي مسابقاتي هم در آنجا برگزار شد كه برنده آن به دريافت جام نايل مي‌آمد.

انگليسي‌هايي كه نخست در شهر "مسجد سليمان" چاه نفت زدند، فوتبال را براي تفريح، به افراد محلي ياد دادند و از قرار معلوم از سال ‪ ۱۹۰۸‬در جنوب ايران رايج كردند.

پس از جنگ جهاني اول، فوتبال در مدارس خارجي از جمله كالج آمريكايي ها بازي مي‌شد و همين بازي‌ها بود كه رفته رفته به ترتيب مسابقاتي ميان اعضاي سفارتخانه‌هاي خارجي انجاميد.

در سال ‪ ۱۹۱۹‬ميلادي (‪ ۱۲۹۷‬شمسي) نخستين تيم فوتبال ايراني در تهران تشكيل شد.

اولين فوتباليست ايراني كه توانست به تيم‌هاي فوتبال خارج از كشور راه يابد، "حسين صدقياني" بود كه در تيم‌هاي فنرباغچه تركيه و راپيد وين اتريش عضويت داشت، تيم‌هايي كه هنوز هم نامدار و با اعتبار هستند.

صدقياني كسي بود كه فوتبال از نوع امروزي آن را به ايران آورد و به جوانان آن روزها آموزش داد.

پس از تشكيل تيم‌هاي باشگاهي در تهران و شهرهاي بزرگ ديگر، سرانجام در شهريور ‪ ۱۳۲۰‬شمسي تيم ملي ايران در تهران تشكيل شد و نخستين بازي خود را در كابل در برابر تيم افغانستان انجام داد كه بدون گل با نتيجه مساوي پايان يافت.

از آنجا كه پيش شرط شركت در بازي‌هاي المپيك ‪ ۱۹۴۸‬لندن، داشتن سه فدراسيون ورزشي در هر كشور داوطلب بود، ايرانيان كه در رشته‌هاي كشتي و وزنه‌برداري مي‌خواستند گروه‌هايي بفرستند، تشويق شدند كه براي سرپرستي و هماهنگي بازي‌هاي فوتبال، در سال ‪ ۱۳۲۵‬شمسي فدراسيون فوتبال كشور را پايه گذاري كنند.

‪ ۱۲‬اسفند همان سال، فدراسيون فوتبال كه تا آن زمان به سرپرستي انجمن ملي تربيت بدني اداره مي‌شد، تشكيل گرديد و در طول تاريخ ‪ ۷۶‬ساله پيكارهاي جام جهاني فوتبال، تيم ملي ايران تاكنون سه بار به اين رقابتها راه يافته است.

در سال‌هاي ‪ ۱۹۷۸‬و ‪ ۱۹۹۸‬كه مسابقات جام جهاني به ترتيب در آرژانتين و فرانسه برگزار شد، تيم ايران تنها در ديدارهاي مرحله مقدماتي حضور داشت و از پيروزي‌هاي دلخواه به دور ماند.

تنها مسابقه‌هاي جالب و حساسي كه در سال ‪ ۱۹۹۸‬انجام شد، يكي اولين مسابقه فوتبال ميان تيم‌هاي ملي آلمان و ايران بود كه با شكست ايران با نتيجه دو بر صفر پايان يافت.

اما پيكار بعدي كه ميان تيم‌هاي ايران و آمريكا برگزار شد كه به پيروزي ايران با نتيجه دو بر يك انجاميد.

دويچه‌وله در پايان گفت: اگر ضرب‌المثل قديمي تا سه نشه بازي نشه، مصداق داشته باشد، اين بار بعيد نيست كه تيم ملي ايران از موانع پرتغال و آنگولا بگذرد و به دور يك هشتم نهايي راه يابد.

(نوشته شده توسط مديريت 85/03/22)

 معرفت کوثر   
    موضوع :عمومی

منبع : http://www.doulaty.net

مطلبی که پیش روی شماست، پیرامون معارف بانوی عالمین، کوثر قرآن خانم حضرت صدیقه کبری ( سلام الله علیها ) می باشد؛

سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی می باشد .

کوثر، الخیر الکثیر

کوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.

در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا عوضا عن ابنه ابراهیم

کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از دنیا رفت عطا کرد .

در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه .

کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت .

معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است : الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین و بالذریه الطیبه .

در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است .

در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه 2

کوثر یعنی خیر کثیر و حوض نبی .

در تفسیر المیزان ( ج 20 ص 521 ) آمده است : الکوثر بر وزن فوعل , الشیی الذی من شانه الکثره و الخیر الکثیر .

علامه طباطبا یی در ذیل معانی لفظ کوثر در جایی دیگر می فرماید : هو الخیر الکثیر و نهر فی الجنه و حوض النبی و اولاده و اصحابه و اشیاعه الی یوم القیامه و علماء امته و النبوه و تفسیر القرآن و الاسلام و التوحید و العلم و الحکمه و المقام المحمود و نور قلبه ... که می گوید 26 معنا در مورد کوثر بیان شده است.

در جایی دیگر هم آورده است : الکوثر ولد فاطمه و ذریته .

همچنین در تفسیر مجمع البیان ( ج10 ص 702 ) می خوانیم : الکوثر بر وزن فوعل الخیر الکثیر .

کوثر ، خیر مطلق

در اصول فقه ، قانونی است به نام عموم و خصوص , یعنی یک عبارت یا لفظی جمیع عبارات و الفاظ دیگر را در بر می گیرد و آن می شود عام و بقیه عبارات می شود خاص و رابطه آن دو عبارات می شود رابطه عموم به خصوص .

حال یکی از این الفاظی که برای معنی کوثر به کار بردیم عام است و بقیه الفاظ را از نظر معنایی در بر می گیرد و آن لفظ خیر کثیر است که همه تفاسیر نام برده شده این لفظ را در معنای کوثر به کار برده اند .

یعنی کوثر به معنای خیر مطلق است و الف و لام , الخیر الف و لام شمول است که همه خیرات را در بر می گیرد و الکوثر با الف و لام یعنی الخیر الکثیر که بر وزن فوعل است , خیری که مطلق است و همه خیرات را در بر می گیرد .

پس در اولین معنای کوثر به دو واژه رسیدیم یک خیر و یکی کثیر .

کوثر، سرچشمه ولايت

کوثر یک معنایش حوض کوثر است و و ماء معین ولایت است و آن عذب فراتی است که در عالم الست در وجودمان ریخته شده است و معنای دیگر آن مشکات فاطمی است که انوار السموات و الارض از مشکات فاطمی ساطع شده است و معنای دیگر ام الایمه و الابرار است و معنای دیگر کوثر نهر ولایت است یعنی سر چشمه ولایت, که انشاء الله در مباحث کوثر به این معانی می پردازیم .

ریشه یابی خیر و روح کوثر

کوثر عدد ابجدش 726 است و در روح کوثر و اولین بسط آن به 816 می رسیم که اگر 816 را قبض دهیم 810 می شود که عدد ابجد خیر است , پس روح کوثر خیر است که با یک بسط و یک قبض از ابجد کوثر که 726 است به ابجد خیر که 810 است می رسیم .

« خیر البریه » چه کسانی هستند؟

در سوره مبارکه بینه آیه 7 داریم : اولیک هم خیر البریه 3 ؛ آنان بهترین بندگانند.

در تفسیر درُالمنثور سیوطی که یکی از متعصبین سنی ها است در وصف بهشتیان آمده که آنها خیر البریه هستند .

نقل می کنند پیامبر اکرم با امیر المومنین در مسجد نشسته بودند یکی از مسلمانان بلند شد و آیه اولیک هم خیر البریه را خواند , پیامبر اکرم اشاره به مولا کردند و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه .

که گفتیم معنای خیر خانم صدیقه کبری است که از کوثر زاییده شده است .

در سوره مبارکه آل عمران آیه 110 آمده است : کنتم خیر امه اخرجت للناس

شما بهترین امتی هستید که خارج شدید , باز هم لفظ خیر پشت امت است و شنا سنامه امت خیر است .

مهدی مادری است

همچنین در سوره مبارکه هود آیه 86 می خوانیم : بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین 5

اسم خاص ارباب عالم امکان حضرت حجه ابن الحسن المهدی در قرآن بقیه الله است و شناسنامه او خیر لکم است و این است که در عالم عشق می گویند مهدی مادری است که این مطلب یکی از تفاسیر این آیه است .

ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری است

فاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است , ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است .

نحن اصل کل خیر

در زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه . 6

اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید .

نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و عدونا اصل کل شر و من فروعهم کل قبیح و فاحشه . 7

هر خیری که در عالم است ما اهل بیت اصل و ریشه آن هستیم و خیر به سبب ما تعریف می شود و از فروع ما همه نیکیها سرچشمه میگیرند و ... و اصل هر شری دشمنان ما هستند و همه قبایح از فروع آنان است.

معرفت فاطمي نامحدود است

لذت بهشتی، معرفت فاطمه

کسی در این عالم به معرفت فاطمه نمی تواند برسد و ما هرگز در این عالم به کنه معرفت فاطمه نخواهیم رسید و به اصل حقیقت او دست نمی یابیم و لذت بهشتی این است که حجب معرفت فاطمه در دنیا برداشته می شود و در بهشت بدون حجب می توانیم فاطمه را بشناسیم و معرفت فاطمه در بهشت هم نا محدود است و در بهشت هم کل یوم هو فی شان است . 8

نورانیت بهشت، لبخند علی و فاطمه

مرحوم علامه میر جهانی رحمه الله علیه در کتاب جنه العاصمه خود_ که از نسخ خطی می باشد ومعمولا از احادیث سّر نقل می کنند _روایت می کند:

بینما اهل الجنه فی نعیمهم اذ سطع لهم نور فظنوه شمسا فقالوا ربنا یقول لایرون فیها شمسا ولا زمهریرا و یقول رضوان هذه فاطمه و علی ضحکا فاشرقت الجنان من نور ضحکهما . 9

زمانی که بهشتیان در بهشتهاشان متنعمند ناگاه نوری ساطع می شود که گمان می کنند آفتاب است پس می گویند پروردگار ما گفت در بهشت آفتاب را نمی بینید رضوان خازن بهشت گفت , فاطمه و علی خندیدند و بهشتها از نور خنده آنها روشن شد .

از خودشناسی تا معرفت فاطمی چندان راه نیست!

فاطمه کیست ؟ آیا ما خودمان را شناخته ایم که فاطمه را بشناسیم. ما اگر خودمان را بشناسیم خدایمان را شناخته ایم , من عرف نفسه فقد عرف ربه 10 و در وجود خودمان اثر خدا می بینیم , و نفخت فیه من روحی 11 ، در وجود خودت اثر خدا می بینی.

دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینی

حضرت مولا می فرمایند:

و تحسب انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر 12

هم درد در وجودت هویداست و هم درمان نزد خودت می باشد.

آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه مثلی است برای وجود ما انسانها و هر نبی و وصی که در طول تاریخ آمد مخاطب کلامش ما انسانها بوده ایم , وجود ما از عوالم مختلف جسم ،روح، نفس و سر و ... تشکیل شده است .

آیا خود را شناخته ایم؟

چرا فضایل خانم را نمی توانیم حمل کنیم ؟

زیرا خودمان را نشناخته ایم و اگر فاطمه را شناختیم خودمان را شناخته ایم و اگر خودمان را شناختیم فاطمه را شناخته ایم و این همان ایمان و عمل صالح است که با هم رابطه مستقیم دارد .

فاطمه، تفاحه الفردوس

بعد از بعثت پیامبر، بزرگترین اتفاقی که در حیات جسمانی پیامبر رخ داد معراج14 پیامبر بود زمانی که پیامبر به معراج رفت بر اریکه ای تکیه زده بود که برای او تحفه ای از بهشت آوردند که آن تحفه سیب بود و چنان رایحه ای داشت که وجود نازنین پیامبر را به تعجب وا داشت و بر تمامی روایح بهشتی غلبه کرده بود به او گفتند این سیب نطفه فاطمه است و پیامبر نیمی از آن سیب را همانجا تناول کرد .

یا محمد ! چهل روز روزه دار باش تا ...

به پیامبری که نور آسمانها و زمین است و از یکی از انوارش عرش آفریده 15 از جانب ذات اقدس الهی امر شد باید چهل شب بیدار و به عبادت مشغول باشی و از خدیجه فاصله بگیری و چهل روز روزه دار باشی تا نطفه فاطمه را در وجودت قرار دهم و بعد از چهل شب به محض اینکه اذان مغرب شد و خورشید غروب کرد جبرییل بر پیامبر نازل شد که ای محمد اول وقت نماز نخوان و نطفه فاطمه را منعقد کن , این مراحل همه و همه مقدمات است تا جسمانیت فاطمه به وجود آید.

مرج البحرین یلتقیان 16 , و در این جا زهره و مشتری قرین هم شدند نطفه فاطمه منعقد شد؛ فاطمه ای که:

« انها لیست کنساء الآدمیین انها حوراء انسیه »

فاطمه در قالب بشر است.

فاطمه حوریه ای است در قالب جسم انسی , فاطمه انسان نیست او در قالب انسانیت ظهور کرده است .

ناتوانی ما در بیان معرفت فاطمه آغاز معرفت اوست.

اینکه در مورد فاطمه هیچ نتوانیم بگوییم اول معرفت او است او حوراء انسیه است.

فاطمه ، بهشت محمد

بعد پیامبر به آن ملعونه دختر اولی ملعون می فرمایند : فکلما اشتقت الی رایحه الجنه شممت رایحه ابنتی فاطمه 18, هرگاه مشتاق بهشت می شوم فاطمه ام را می بویم از او بوی بهشت به مشامم می رسد .

بهشت محمد که از یکی از انوار او عرش خلق شده است نه بهشت ما خاکیان , بهشت محمد که نور آسمانها و زمین است فاطمه است .

تا كي مي خواهيم بگوييم...

فاطمه خانمی است که خوب همسر داری می کرد و فاطمه خانمی است که خوب فرزند داری می کرد و خوب خانه داری می کرد ؟! همین حالا هم خیلی از خانمهای ما این اوصاف را دارند .

...هرکسی نمی تواند حمل کند

همانگونه که مظاهر فحشا فساد زیاد شده است در میکده هم باز شده است و معارف اهل بیت همم راحت گفته می شود و هر کسی معارف عشقی را نمی تواند هضم کند زیرا این معارف سنگین است و حمل ولایت مشکل است . إن ا مرنا صعب مستصعب 19 .فاطمه ام الایمه و الابرار است .إنها لیست کنساء الادمیین.

اسرار ماههای حرام

إنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی‏ کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم‏ 20

تعداد ماههای سال دوازده است و از میان دوازده ماه سال چهار ماه حرام داریم , روایت داریم دوازده ماه یعنی دوازده امام و چهار ماه حرام منظور چهار علی است که در میان دوازده امام چهار امام نامشان علی می باشد , 21 علی اول , علی ابن الحسین و علی ابن موسی الرضا و علی ابن محمد الهادی .

میان دوازده امام چهار امام هم شاخص فاطمی دارند که سّر آن در معنای کوثر است تنها حرفی که در نام کوثر نقاط درآن به ظهور رسیده است حرف “ث” است که چهار امام از دوازده امام حرف ث در نامشان متجلی شده است , امام ثانی , امام حسن مجتبی امام ثالث , امام حسین که دو حرف ث در نامش ظاهر شده هم اول و هم آخر که می شود میکده حسین امام ثامن , علی ابن موسی الرضا و امام ثانی عشر , که در این جا بقیه الله خیر لکم معنا می یابد که مهدی مادری است و شاخصه فاطمی دارد .

ساغر هشتم چو گرفتم به دست از می توحید شدم مست مست

اشتراک حضرت علی بن موسی الرضا و حضرت صدیقه:

ما همه طفیلی وجود اربابمان علی ابن موسی الرضا هستیم و خاک پای کبوترهای در خانه اش می باشیم , حضرت علی ابن موسی الرضا با خانممان چند اشتراک دارند که :

پیامبر در مورد علی ابن موسی الرضا فرمودند : ستدفن بضعه منی بخراسان .

و در مورد حضرت خانم هم فرمودند : فاطمه بضعه منی .

سلطان آل رسول

در میان اهل بیت حضرت علی ابن موسی الرضا یک خصلتی دارد وآن این است که چهارامامی که شاخصه علوی دارند و چهار امامی که شاخصه فاطمی دارند در امام رضا مشترک است او هم حرف ث کوثر فاطمی را دارد و هم نامش علی است برای همین در میان اهل بیت او فقط سلطان است , السلطان ابا الحسن علی ابن موسی الرضا , ظهور فاطمه و علی در امام رضا است .

قله قاف ولایت

عدد ابجد سلطان 181 است که برابر است با عدد ابجد قاف که 181 است یعنی قله قاف ولایت علی ابن موسی الرضا است . 24

برای همین است که می گویند اگر امام رضا را قبول داشته باشیم همه اهل بیت را قبول داریم و می گویند زیارت امام رضا افضل زیارات است حتی از زیارت حضرت ابا عبد الله هم افضل است . 25

شمس عصمت و شمس الشموس

اشتراک دیگر خانم صدیقه کبری با علی ابن موسی الرضا این است که امیر عالم در خطبه طارق 26 فرمودند : فهم الکواکب العلویه و الانوار العلویه المشرقه من شمس العصمه الفاطمیه

ایمه دوازده گانه انوار حیدری و علوی هستند و منبعشان شمس عصمت فاطمی است و مرکز مشکاتشان فاطمه است .

و در اوصاف علی ابن موسی الرضا می گوییم : السلام علیک یا شمس الشموس و انیس النفوس یا ابا الحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی 27 حضرت خانم شمس عصمت است که انوار علوی از آن ساطع می شود وعلی ابن موسی الرضا شمس الشموس است .

طوس، طور سینا

طور سینا می شود طوس که هر کس می خواهد موسایی شود باید به طوس برود تا نور خدا را ببیند .

الگوي مهدي فاطمه است

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

حضرت بقیه الله امام ثانی عشر است و آخرین امامی است که در آ ن تجلی فاطمه صورت گرفته است .

نقل است که حضرت بقیه الله در توقیعشان فرمودند : و فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه 28

و در قرآن آمده است : لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه 29

الگوی همه عالم محمد است و الگوی مهدی, فاطمه است و می فرماید در دختر ( فی ابنه رسول الله ) رسول خدا برای من اسوه ای نیکو است .

فاطمه حجت خدا بر اهل بیت

همان گونه که حضرت عسگری فرمودند : نحن حجه الله علی العباد و امنا فاطمه حجه الله علینا , ما حجت خدا بر مردمیم و فاطمه حجت خدا بر ما اهل بیت است . فاطمه لیست کنساء الادمیین.

خیر العمل بر فاطمه

ملعون ولد الزنای ثانی در یکی از بدعت های خود حی علی خیر العمل را از اذان برداشت و به جای آن گذاشت , الصلاه خیر من النوم , و به این علت حی علی خیر العمل را برداشت که در کتاب معانی الاخبار و علل الشرایع در تفسیر آن آمده : اتدری ما تفسیر حی علی خیر العمل ؟ دعاک الی بر فاطمه و ولدها 30 , بهترین عمل محبت به فاطمه و فرزندان او است .

حی علی خیر العمل مقدمه نماز است یعنی به امید برّ فاطمه 31 وارد نماز یعنی معراج می شویم , یعنی با برّ فاطمه به معراج می رویم .

فاطمه کجا در نماز آمده است ؟

حضرت مولا در خطبه نورانیت 32 فرمودند : اولنا محمد (محمد بن عبدالله ) اوسطنا محمد ( محمد بن علی ) آخرنا محمد (محمد بن الحسن المهدی) و کلنا محمد .

اللهم صل علی محمد و آل محمد یعنی چه ؟

در اللهم صل علی محمد همه اهل بیت گفته می شوند زیرا خودشان فرمودند کلنا محمد . و آل محمد کوثر فاطمه هستند و هر کس از کوثر فاطمه زاییده شده باشد و محب فاطمه است شامل صلوات نماز ما می شود و این بطن صلوات است نه ظاهر آن .

مناع للخیر کیست ؟

در قرآن دو جا لفظ منّاع للخیر آمده است یکی سوره قلم و یکی سوره قاف , یعنی منع کننده خیر که بر وزن فعّال است یعنی شر مطلق در عالم الست معرفی شده است و قضایای در و دیوار و کوچه همه و همه ظهور آن اتفاقات الست است .

افضل از روضه عبودیتی نیست.

بزرگترین معنای عبودیت در روضه محقق می شود زیرا سر عبودیت در ولایت است و ظهور ولایت در مصایب فاطمه و حسین است که میدان ولایت است ، جایی است که ولایت عرضه شد و اولین قربانی ولایت فاطمه بود .

ملاک سنجش عمل، ولایت است.

نزد علامه امینی رحمه الله علیه آمدند و به او گفتند شما با این کتابی که نوشته اید حسابرسی اعمالتان بسیار راحت است و دیگر مشکلی ندارید علامه امینی گفت این حرفها چیست که می زنید؛ در روز قیامت هر کسی کاری که در راه ولایت کرده است باید عرضه کند؛ وقتی فاطمه اولین شهید ولایت است و وقتی در میدان می گوید برای ولایت سینه ام را دادم، صورتم را دادم و محسنم را دادم من دیگر حرفی برای گفتن ندارم .

آنگاه که خانم وارد صحرای محشر می شود و جاءَ رَبّک وَ المَلِک صَفاً صَفا 33 ندا می آید غضّوا ابصارکم34 , ای نامحرمان چشمانتان را فرو خوابانید ناموس الهی وارد صحرای محشر می شود .

در راه ولایت خاک شو تا ...

اگر در راه ولایت خاک شدی و هیچ بودن خودت را فهمیدی آنگاه علی برایت ابوتراب می شود . علامه طباطبایی (ره) می فرماید :

من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا بود

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سمایش کشش لیلا بود

محسن فاطمه کیست؟

فاطمه در حسن و حسین و محسن منتشر شد , محسن کیست , قبر محسن کجاست؟ مناع للخیر که بود ؟ خدا گفت حالا که ای فاطمه جانم محسنت را کشتند تا روز قیامت هر کدام از فرزندانت که بیایند نامشان را محسن می گذارم , محسن یعنی کسی که مادرش فاطمه است و در کوثر فاطمی است .محسن قبر ندارد همان طور که فاطمه قبرش معلوم نیست.

مناع للخیر، دومی ملعون است.

جلد های 29 , 30 , 31 بحار الانوار جلدهای مطاعن بحار است که در مورد اولی و دومی و سومی ملعون می باشد و در زمان علامه مجلسی این مجلدات به صورت پنهانی چاپ می شد ولی الان به برکت انقلاب این سه جلد در حد عموم تکثیر شده است .

در جلد 30 بحار الانوار آمده است : المناع الثانی ...هو معتد مریب 35

در سوره مبارکه قلم آیه 12 می خوانیم : وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ (10)هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ (11)مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ اَثیمٍ (12)عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ (13)

در اوصاف دومی ملعون است که او قسم خورنده پست است و عیب جوی خبر چین است و طغیانگر گناهکار است و کافر ولد الزنا است .

فاطمه ودیعه الهی

و حال در قضایای در و دیوار ظهور خیر مطلق در مقابل شر مطلق است و این دو با هم روبرو شدند. همان خیری که ان فاطمه لیست کنساء الآدمیین .إنها حوراء إنسیه. وقتی برای حمل جسم فاطمه، پیامبر باید چهل روز روزه بگیرد، پس لطافت را ببین. زمانیکه رحلت پیغمبرنزدیک شد ...دست فاطمه اش را گرفت و به مدت طولانی به سینه اش چسباند و... سپس دست علی را گرفت و دست فاطمه اش دردست او قرار داد و فرمود : هذه ودیعه الله و ودیعه رسوله 37 . علی جان این امانت مرا نگهدار... .

(نوشته شده توسط مديريت 85/03/20)

 خواص گياه خاكشير   
    موضوع :عمومی

نام انگلیسی : FLixweld

نام علمی : Descurainia sophia

كليات گياه شناسي

خاكشير گياهي است علفي يكساله يا دو ساله كه ارتفاع ساقه آن تا يك متر نيز مي رسد . پائين گياه كرك دراست در حاليكه بالاي آن بدون كرك مي باشد .

تخم اين گياه كه همان خاكشير است ريز و كمي دراز و معمولا به دو رنگ وجود دارد يكي از آنها قرمز كه داراي طعم كمي تلخ است و ديگري برنگ قرمز تيره مي باشد .

تركيبات شيميايي:

خاكشير داراي تعدادي اسيد چرب مانند اسيد لينوئيك ،‌اسيد لينولنيك ، اسيد اولئيك ،‌اسيد پالمتيك و اسيد استئاريك مي باشد . ضمنا در خاكشير اسانس روغن فراري وجود دارد كه داراي مواد بنزيل و ايزوسيانات است

خواص داروئي:

خاكشير از نظر طب قديم ايران گرم و تر است .

1)التيام دهنده زخم و جراحات است .

2)جوشانده خاكشير براي رفع اسهال هاي ساده و رفع ترشحات زنانگي مفيد است .

3)خاكشير ادرار آور است .

4)خاكشير تب بر است .

5)براي دفع كرم مفيد است .

6)التهاب كليه را برطرف مي كند.

7)سرخك و مخملك را دوا مي كند .

خاكشير صدا را باز مي كند .

9)براي از بين بردن كهير و التهابات پوستي از خاكشير استفاده كنيد .

10)از گلها و برگهاي گياه مي توان براي رفع بيماري ناشي از كمبود ويتامين C استفاده كرد .

11)سنگ كليه را دفع مي كند.

12)براي دفع سنگ كليه مي توان خارشتر ،‌خاكشير و ترنجبين را با هم مخلوط كرده وصبح ناشتا خورد .

13)براي برطرف كردن جوشهاي صورت كه بعلت خوردن چربي و شيريني زياد ايجاد مي شود بايد جوشانده يك قاشق ترنجبين را با دو قاشق غذاخوري خاكشير مخلوط كرده و هر روز صبح ناشتا بمدت دو هفته آنرا ميل ميل كنيد تا جوشها از بين برود.

طرز استفاده:

به مبحث نسخه پيچي گياهان دارويي براي بيماري مورد نظر مراجعه نماييد

مضرات :

بعضي از افراد هنگاميكه خاكشير مي خورند ممكن است سردرد بگيرند اينگونه شاخاص بايد خاكشير را با كتيرا بخورند .

(نوشته شده توسط مديريت 85/02/31)

 بيست حديث منتخب از امام حسن عسكري (ع)   
    موضوع :عمومی

1- قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْكَرى (عليه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالى بَيَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِكُلِّ شَىْء، وَ يُعْطِيهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِكَ لَمْ يَكُنْ بَيْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.([1])

حضرت امام حسن عسكري( عليه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خليفه خود را براى بندگانش الگو و دليلى روشن قرار داد، همچنين خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهايت عمر انسان ها و موجودات و نيز جريات و حادثه ها آگاهى كامل دارد و چنانچه اين امتياز وجود نمى داشت، بين حجّت خدا و بين ديگران فرقى نبود.

2- قالَ (عليه السلام) : عَلامَةُ الاْيمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْيَمينِ، وَ صَلاةُ الإحْدى وَ خَمْسينَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم، وَ تَعْفيرُ الْجَبين، وَ زِيارَةُ الاْرْبَعينَ.([2])

فرمود: علامت و نشانه ايمان پنج چيز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و يك ركعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن ?بسم الله الرّحمن الرّحيم? را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پيشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاك نهادن، زيارت اربعين امام حسين(عليه السلام) انجام دادن.

3- قالَ (عليه السلام) : لَيْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةُ الصّيامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ في أمْرِ اللهِ.([3])

فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

4- قالَ (عليه السلام) : خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْيمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.([4])

فرمود: دو خصلت و حالتى كه والاتر از آن دو چيز نمى باشد عبارتند از: ايمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنايان.

5- قالَ (عليه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَيَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَيُكَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْيِمانِ.([5])

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشيد، امّا با دوستان مؤمن به عنوان يك وظيفه كه بايد هميشه نسبت به يكديگر با چهره اى شاداب برخورد نمايند، امّا نسبت به مخالفين به جهت مدارا و جذب به اسلام و احكام آن.

6- قالَ (عليه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَيْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.([6])

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با كسى كه احتمال دارد سودى برايت داشته باشد، بهتر است از كسى كه محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دينى و... ـ برايت داشته باشد.

7- قالَ (عليه السلام) : إيّاكَ وَ الاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما يَدْعُوانِ إلَى الْهَلَكَةِ.([7)

فرمود: مواظب باش از اين كه بخواهى شايعه و سخن پراكنى نمائى و يا اين كه بخواهى دنبال مقام و رياست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاك خواهد نمود.

8- قالَ (عليه السلام) : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .([8])

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بيت (عليهم السلام) در حال تقيّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى كه انسان براى خود بپردازد.

9- قالَ (عليه السلام) : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.([9])

فرمود: نيكوئى شكل و قيافه، يك نوع زيبائى و جمال در ظاهر انسان پديدار است و نيكو بودن عقل و درايت، يك نوع زيبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

10- قالَ (عليه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِيَةً فَقَدْ شانَهُ.([10])

فرمود: هركس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه كند، او را زينت بخشيده; و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعيف او گشته است.

11- قالَ (عليه السلام) : مَنْ لَمْ يَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ يَتَّقِ اللهَ.([11])

فرمود: كسى كه در مقابل مردم بى باك باشد و رعايت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نكند، تقواى الهى را نيز رعايت نمى كند.

12- قالَ (عليه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.([12])

فرمود: قبيح ترين و زشت ترين حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است كه داراى آرزوئى باشد كه سبب ذلّت و خوارى او گردد.

13- قالَ (عليه السلام) : خَيْرُ إخْوانِكَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَكَ إلَيْهِ.([13])

فرمود: بهترين دوست و برادر، آن فردى است كه خطاهاى تو را به عهده گيرد و خود را مقصّر بداند.

14- قالَ (عليه السلام) : ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزيزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَليلٌ إلاّ عَزَّ.([14])

فرمود: حقّ و حقيقت را هيچ صاحب مقام و عزيزى ترك و رها نكرد مگر آن كه ذليل و خوار گرديد، همچنين هيچ شخصى حقّ را به اجراء در نياورد مگر آن كه عزيز و سربلند شده است.

15- قالَ (عليه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَةً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَيِّئَةً أفْشاها.([15])

فرمود: يكى از مصائب و ناراحتى هاى كمرشكن، همسايه اى است كه اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذيّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشكار سازد.

16- قالَ (عليه السلام) لِشيعَتِهِ: أوُصيكُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دينِكُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَديثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلى مَنِ ائْتَمَنَكِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.([16])

به شيعيان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پيشه كنيد و در امور دين ورع داشته باشيد، در تقرّب به خداوند كوشا باشيد و در صحبت ها صداقت نشان دهيد، هركس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحويلش دهيد، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى كنيد و به همسايگان خوش رفتارى و نيكى نمائيد.

17- قالَ (عليه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْيا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّيقينَ، وَمِنْ شيعَةِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (عليه السلام)حَقّاً.([17])

فرمود: هركس در دنيا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نمايد، در پيشگاه خداوند در زُمره صِدّيقين و از شيعيان امام علىّ (عليه السلام) خواهد بود.

18- قالَ (عليه السلام) : إنَّهُ يُكْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَة، وَ يُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: ?يا نارُكُونى بَرْداً?، فَإنَّهُ يَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.([18])

فرمود: كسى كه ناراحتى تب و لرز دارد، اين آيه شريفه قرآن در ?سوره أنبياء، آيه 69? را روى كاغذى بنويسيد و بر گردن او آويزان نمائيد تا با إذن خداوند متعال بهبود يابد.

19- قالَ (عليه السلام) : أكْثِرُوا ذِكْرَ اللهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله عليه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.([19])

فرمود: ذكر و ياد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن; و نيز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بيتش (عليهم السلام) ـ را زياد و به طور مكرّر انجام دهيد، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

20- قالَ (عليه السلام) : إنَّكُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَة وَأيّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ يَأتي بَغْتَةً، مَنْ يَزْرَعُ شَرّاً يَحْصَدُ نِدامَةً.([20])

فرمود: همانا شما انسان ها در يك مدّت و مهلت كوتاهى به سر مى بريد كه مدّت زمان آن حساب شده و معيّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى ربايد، پس متوجّه باشيد كه هركس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام كارهاى نيك تلاش كند ـ فرداى قيامت ـ غبطه مى خورد كه چرا بيشتر انجام نداده است و كسى كه كار خلاف و گناه انجام دهد پشيمان و سرافكنده خواهد بود.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] - اصول كافى: ج 1، ص 519، ح 11.

[2] - حديقة الشّيعة: ج 2، ص 194، وافى: ج 4، ص 177، ح 42.

[3] - مستدرك الوسائل: ج 11، ص 183، ح 12690.

[4] - تحف العقول: ص 489، س 13، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 26.

[5] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 261، ح 14061.

[6] - مستدرك الوسائل: ج 8، ص 351، ح 5، بحارالأنوار: ج 71، ص 198، ح 34.

[7] - بحارالأنوار: ج 50، ص 296، ضمن ح 70.

[8] - مستدرك الوسائل: ج 12، ص 261،س 15، بحارالأنوار: ج 75، ص 401، ضمن ح 42.

[9] - بحارالأنوار: ج 1، ص 95، ح 27.

[10] - تحف العقول: ص 489 س 20، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 33.

[11] - بحارالأنوار: ج 68، ص 336، س 21، ضمن ح 22.

[12] - تحف العقول: ص 498 س 22، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 35.

[13] - بحارالانوار: ج 71، ص 188، ح 15.

[14] - تحف العقول: ص 489، س 17، بحارالأنوار: ج 75، ص 374، ح 24.

[15] - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 11.

[16] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 41، س 30، بحارالأنوار: ج 75، ص 372، ح 12.

[17] - احتجاج طبرسى: ج 2، ص 517، ح 340، بحارالأنوار: ج 41، ص 55، ح 5.

[18] - طب الائمّه سيّد شبّر: ص 331، س 8.

[19] - بحارالأنوار: ج 75، ص 372، س 21، ضمن ح 12.

[20] - أعيان الشّيعة: ج 2، ص 42، س 2، بحارالأنوار: ج 75، ص 373، ح 19.

(نوشته شده توسط مديريت 85/02/18)

 فقير يا غنی ؟   
    موضوع :ادبیات

روزی یک مر ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر بک روستایی مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: ?نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟?

پسر پاسخ داد: ?عالی بود پدر!?

پدر پرسید: ?آیا به زندگی آنها توجه کردی؟?

پسر پاسخ داد: ?بله پدر!?

و پدر پرسید: ?چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟?

پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: ?فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوسهای تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود، اما باغ آنها بی انتهاست!?

با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. پسربچه اضافه کرد:

?متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!?

(نوشته شده توسط مديريت 85/02/18)

 چرچيل برنده شد   
    موضوع :تاريخی

در جنگ جهانى دوم وقتى كه قواى متحدين (آلمان ، ايتاليا و ژاپن ) فرانسه را كه جزء قواى متفقين (انگليس ، فرانسه ، امريكا و شوروى ) بود، شكست دادند، در جولاى سال 1940 ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى در ميدان تنها ماند، در پاريس كنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى يعنى چرچيل رهبر انگلستان و هيتلر رهبر آلمان و موسولينى رهبر ايتاليا در قصر فونتن بلو تشكيل گرديد، در اين كنفرانس هيتلر به چرچيل گفت :

حال كه سرنوشت جنگ معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفقين انگليس يعنى فرانسه شكست خورده است ، براى جلوگيرى از كشتار بيشتر بهتر است ، انگلستان قرارداد شكست را امضاء كند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد. چرچيل در پاسخ گفت : بسيار متاءسفم كه من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء كنم ، زيرا هنوز انگلستان شكست نخورده و شما را پيروز نمى شناسم ، هيتلر و موسولينى از اين گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد كردند. چرچيل با خونسردى گفت :

عصبانى نشويد، انگليس بشرط بندى خيلى اعتماد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه به هم شرط ببنديم و هر كه برنده شد شرايط را بپذيرد. هيتلر و موسولينى با خوشرويى اين پيشنهاد را قبول كردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلوى استخر بزرگ كاخ نشسته بودند، چرچيل گفت : آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد، هر كس آن ماهى تصاحب كند، برنده جنگ است ، هيتلر فورا پارابلوم خود را از كمر كشيد و به اين سو و آن سو استخر پريد و شروع به تيراندازى هاى پياپى به ماهى كرد ولى سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى نشست ، و به موسولينى گفت : حالا نوبت تو است .

موسولينى لخت شد و به استخر پريد و ساعتى تلاش كرد او نيز بى نتيجه ، خسته و وامانده بيرون آمد و بر صندلى نشست . وقتى نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحتى خود را كنار استخر گذاشت و ليوانى به دست گرفت در حالى كه با تبسم سيگار برگ خود را دود مى كرد شروع به خالى كردن آب استخر با ليوان نمود، رهبران آلمان و ايتاليا با تعجب گفتند: چه مى كنى ؟ او در جواب گفت : من عجله براى شكست دشمن ندارم با حوصله اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم ، سرانجام پس از تمام شده آب استخر بى آنكه صدمه اى به ماهى بخورد، صيد از آن من خواهد بود.

(نوشته شده توسط مديريت 85/02/18)

1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , بعدی , صفحه آخر